شمس الدين حافظ
59
ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى )
[ شرح ] غزل 17 بيت 1 : آتش دل : لهيب عشق جانان : محبوب خانه : منظور دل است . كاشانه : خانهى محقر ( به استعاره ، سينهى عاشق ) بيت 2 : از واسطه : به سبب ، به علت مهر : خورشيد مهر رخ : رخسار دلدار به خورشيد تشبيه شده است . بيت 3 : سوز دل : سوختن دل - از بسيارى آتش اشك سوزان من ، بر سوز دلم به چشم محبت نگاه كن ، ديشب شمع از راه همدردى به خاطر من اشك مىريخت و پروانهوار مىسوخت . بيت 4 : نه غريب است : تعجب ندارد ، عجيب نيست . - شگفت نيست كه آشنايى ( شمع ) بر من رحمت آورد . چه ، موقعى كه من به اين حال نزار افتادم و از خود بىخود شدم ، بيگانگان به من مهر ورزيدند . ( آشنايى عاشق با شمع به سبب اشكى است كه از ديدهى هر دو جارى است . ) بيت 5 : آب خرابات : شراب آتش ميخانه : شراب - شراب ، خرقهى زهد مرا به سيلاب باده سپرد و خانهى عقلم را ويران كرد ، هم دين و هم عقلم را به باد داد . خراباتى شدن از خود رهايى است * خودى كفر است اگر خود پارسايى است « شيخ شبسترى » بيت 6 : پياله : جام بلورين شراب - دل چون جام بلورم به سبب توبه از مىگسارى ، شكست و پشيمان شدم و جگرم مانند شقايق ( لاله سرخ ) به علت ننوشيدن شراب كباب شد . بيت 7 : ماجرا : گلايه ، كدورت مردم چشم : مردمك چشم و به قول عامه ، تخم چشم خرقه سوزاندن : خرقه سوختن در ميان صوفيان رسمى بوده است نظير قربانى كردن و صدقه دادن به شكرانه برآمدن حاجت و رفع خطر و بلا . آشتىكنان را طولانى مكن و برگرد ، چرا كه چشم گريان من سبب شد تا خرقهى ريايى را كه مانعى بين ما بود از تن درآورده و به شكرانهى رفع ريا آن را بسوزانم و علت جدايى را از بين ببرم . گفتم به دلق بپوشم نشان عشق * غماز بود اشك و عيان كرد راز من « حافظ » بيت 8 : ترك افسانه بگو . . . : حافظ ! به قصهپردازى خاتمه بده كه شب را نخوابيدم و دل شمع از شنيدن داستان غمانگيز ما سوخت . افسانه و افسانه ( جناس ) و شمع به افسانه بسوخت ( ايهام ) .